کودکان استثنایی
به عمل ضايعات مغزي تماس آنها با عالم خارج تغيير كرده است. بقراط حكيم يوناني نيز به ضايعات مغزي اين افراد اشاره كرده و اختلالات رفتاري و كمبودهاي هوشي آنها را مربوط به اين نوع ضايعات دانسته است.
در قوانين روم قديم، اسپارت ها وحتي رژيم نازي كشتن و از بين بردن افراد عقب مانده ذهني را مجاز مي دانستند . برعكس بعضي مذاهب آسيايي مانند كنفوسيوس در چين كه پيروان آن معتقدند ((آنچه براي خود نمي پسندي به ديگران روا مدار)) و زرتشت در ايران مردم را تشويق مي كردند كه با بيماران رواني و عقب مانده ذهني رفتاري انساني داشته باشند و تا آن جا كه ممكن است به آن ها كمك كنند. تا اوايل قرن نوزدهم كتاب يا رساله علمي قابل قبولي در زمينه ي عقب مانده ها و افراد مبتلا به اختلالات رفتاري يا باصطلاح ((ناسازگار)) نوشته نشده بود و به طوري كه قبلاً نيز اشاره شد به اين نوع بيماري ها جنون يا ديوانگي مي گفتند.
در اواخر قرن 18 (1794) روان پزشك معروف فرانسوي كه به حق او را بايد بنيان گذار روان پزشكي جديد ناميد به نام ((فيليپ ئينيل)) به سرپرستي بيمارستان رواني ((بي ستد)) در پاريس كه مخصوص بيماري هاي رواني مردان بود انتخاب شد. اولين اقدام او بازكردن زنجير از پا و گردن بيماران بود و برخلاف تنبيه و شكنجه، كه درمان بيماران رواني و عقب ماندگان ذهني آن زمان بود، به د لجويي آنان پرداخت و براي آنان برنامه هاي تفريحي و گردشي در نظر گرفت.
اين روش بعدها به درمان اخلاقي مشهور شد زيرا پنيل بود كه زندان را تبديل به بيمارستان كرد. انگيزه و علت تمايل پنيل براي خدمت به بيمارستان رواني اين بود كه يكي از دوستانش دچار كسالت رواني شد و او را به زنجير بسته و به دارالمجانين انداختند.
فيليپ پنيل از ديدن اين منظره سخت متاثر شد و به فكر افتاد كه به نحوي به اين بيچارگان كمك كرده و آنها را از قيد و بند رها سازد. بعداً ((اسكيدول)) برنامه هاي فيليپ پنيل را در بيمارستان رواني ((زنان پاريس)) به مورد اجرا گذاشت. اولين بار در سال (1801) فيليپ پنيل در كتابي به نام (( رساله ي پزشكي فلسفي درباره جنون شوق و شور)) كه نتيجه 10 سال مطالعات او بوده به چهار گروه بيماريهاي رواني اشاره كرد و عقب ماندگي ذهني را گروهي از بيماريهاي رواني دانست. فيليپ پنيل بيماري هاي رواني را به 4 گروه تقسيم كرد:
1ـ ملانكويي يا ماليخوليا 2ـ ماني يا جنون شور و شوق (شيدائي) 3ـ جنون 4ـ عقب ماندگي هاي ذهني .
در حقيقت اولين دوره توجه به مسائل بيماران رواني و عقب ماندگي هاي ذهني انقلاب كبير فرانسه و برابري حقوق بشر بود و در همين برنامه هاي انقلابي بود كه مراقبت، درمان و آموزش كليه افرادي كه به سن تحصيل رسيده بودند مطرح شد و انقلاب صنعتي دولتها را به تعليم و تربيت كليه افراد كشور موظف كرد و از همين جا مسئله كودكان استثنائي مورد توجه قرار گرفت.
روش پنيل در كشورهاي ديگرطرفداري پيدا كرد به طوري كه ((ويليام تيوك)) روش پنيل را در سال (1796) در انگلستان به مورد اجرا گذاشت. در اوايل قرن نوزدهم پزشك فرانسوي به نام ((ايتارد)) به تربيت كودكي وحشي پرداخت اين كودك توسط دوشكارچي در جنگل هاي ((آويرون)) فرانسه پيدا شده بود. كودك عقب ماندگي بسيار عميق داشت. تكلم را به صورت صداهاي حلقي انجام مي داد و از نظر عاطفي و اجتماعيد محدوديتهاي كامل داشت.
ايتارد تربيت اين كودك را در موسسه كرولالهاي پاريس كه خود رئيس آن بود به عهده گرفت. اگرچه معالجات وي موثر واقع نشد ولي راه جديدي براي پيشرفت در نحوه آموزش و پرورش افراد عادي، عقب مانده هاي ذهني و حتي معلولين كه امروزه آن را روشهاي آموزش رسمي و بصري مي گويند گرديد. شاگرد و همكار ايتارد دكتر ((سگن)) در سال (1837) موسسه اي براي عقب مانده هاي ذهني در پاريس ايجاد كرد و در سال (1846) يعني ده سال بعد كتابي به نام درمان اخلاقي بهداشت و آموزش كودكان عقب مانده نوشت و روش ((حواس حركتي)) را در آموزش كرو لال ها به كار برد. در سال (1848) به امريكا رفت و در سال (1881) يك سال قبل از مرگش كتابي به نام ابلهي و درمان آن با روش فيزيولوژيك نوشت.
يكي از اقدامات مهم ((سگن)) تهيه دستگاه ساده اي بود كه به نام آزمون مهره اي معروف است. اين دستگاه براي آزمايش استعداد كودكان و پرورش ادراكات حسي مانند بينايي و شنوايي به كار مي رود. در اين آزمون كودك بايد مهره هاي چوبي را كه به شكلها و اندازه هاي مختلف بريده شده اند در محل خودشان كه به همان شكل و اندازه در تخته ي چوبي كنده شده است بگذارد و به همين جهت بعضي به اين آزمون نام آزمون تخته ي چوبي نيز داده اند. لازمه ي اجراي اين آزمون تشبيه شكل و اندازه ي مهره ها با جاهاي خالي در تخته است كه گاه خوبي براي رشد عقلي كودكان مي باشد. اين آزمون را كه جنبه ي عملي دارد در كودكان خردسال، نابينايان و ناشنوايان مي توان به كار برد و از آن جا كه انجام آن احتياجي به تكلم ندارد و شخص فقط مي تواند با مهارت خود مهره ها را در تخته ي چوبي جاي دهد لذا در همه ي كشورها قابل اجرا است.
نمره ي آزمودني بستگي دارد به سرعتي كه كار را انجام مي داده و تعداد اشتباه هايي كه مرتكب شده است. روش فيزيولوژيك سگن از نظام خاصي برخوردار است. سگن معتقد بود كه رشد عمومي بدن را اعم از قسمتهاي جسماني يا رواني مي توان با روش هاي خاص تربيتي بهبود بخشيد . همان طوري كه با فعاليت هاي ورزشي و انجام دادن حركات بدني مي توان به تربيت عضلات اقدام كرد.همان طورهم مي توان با تمرين هاي خاص دقت ، اراده، ادراك و حافظه را تقويت كرد اگرچه كودكان عقب مانده در تمام فعاليتها با كودكان عادي فرق دارند.
كارهاي سنگين باعث شد كه خانم ماريا مونتسوري از ايتاليا به آموزش و پرورش عقب ماندگان ذهني و كودكان كودكستاني پرداخت. در اوايل قرن بيستم توجه به اصلاح نژاد بشر در دستور كار قرار گرفت و تاكيد شد كه 90 درصد عقب ماندگيها به علت عوامل ارثي است لذا موضوع نازا كردن عقب مانده ها به سر زبان ها افتاد و تا سال (1995) در 28 ايالت امريكا به توصيه كميته ي پژوهشي بخش اصلاح نژاد انجمن زادو ولد امريكا نازاكردن عقب مانده ها به صورت قانون درآمد كه به موجب آن هزاران عقب مانده نازا شدند. بالاخره در قرن بيستم بود كه عقب ماندگيهايي كه به علل اختلالات متابوليكي، نقصهاي كروموزومي ، بيماري هاي مادر در دوران بارداري و عوارض زايمانها و هزاران علل ديگر كه باعث بروز اين عوارض در كودكان مي شوند كشف شد و راه را براي پژوهش و درمان اين افراد هموار ساخت. در امريكا اگرچه تا سال (1950 ) براي كودكان عقب مانده ذهني از طرف عده اي از اولياي اين كودكان انجمن هايي افتتاح شده بود ولي از سال (1960) به بعد د ستور ((جان اف كندي)) رئيس جمهور وقت برنامه مفصل و دقيقي تهيه و عقب ماندگي ذهني از نظر پزشكي، آموزشي ، روان شناسي، اجتماعي، قضايي توسط متخصصان و كارشناسان مورد مطالعه قرار گرفت و جزء برنامه هاي رسمي دولت شد.
عواملي كه تقريباً باعث شده توجه همه ي كشورها و طبقات مختلف به طرف افراد مبتلا به نارسايي عقلي معطوف شود در سه قسمت : 1ـ ميزان شيوع كودكان عقب مانده 2ـ پيشرفت علوم پزشكي
3ـ اهميت موضوع از نظر اقتصادي و بهداشت رواني مورد بررسي قرار مي گيرد.
امروزه كمتر كسي را مي توان سراغ داشت كه از دانش روانشناسي بي نياز باشد. اين علم با همه ي جوانب زندگي ما در ارتباط است. مثلاً مي پرسيم: شيوه ي فرزند پروري والدين شما چه اثري در شيوه ي فرزند پروري خود شما دارد؟ بهترين شيوه براي ترك وابستگي دارويي كدام است؟ آيا مردها هم مي توانند به خوبي زنان از نوزادان مراقبت كنند؟ آيا در خواب هيپنوتيسمي مي توان تجربه هاي دوران كودكي را با جزئيات بيشتري به خاطر آورد؟ ابزارهاي مورد استفاده در كارخانه هاي برق هسته يي چگونه بايد طراحي شوند تا اشتباههاي آدميان به حداقل ممكن برسد؟ فشار رواني دراز مدت چه تاثيري بر دستگاه ايمني بدن آدمي دارد؟ آيا در درمان افسردگي ، روان درماني موثرتر از دارو درماني است؟ آيا با استفاده از داروهايي كه انتقال عصبي را تسهيل مي كنند مي توان يادگيري را بهبود بخشيد؟ روانشناسان با اين پرسشها و پرسشهاي بسياري از ا ين گونه سروكار دارند. روانشناسي در عين حال از طريق تاثيري كه بر قوانين و سياست دولت دارد بر زندگي ما اثر مي گذارد.
قوانين مربوط به تبعيض نژادي، مجازات اعدام، هرزه نگاري، رفتار جنسي، و مسئوليت پذيري افراد در برابر اعمال خود، همه از نظريه ها و پژوهشهاي روانشناختي اثر مي پذيرند. براي مثال، قوانين مربوط به انحراف جنسي طي چهل و پنج سال اخير دستخوش تغييرات چشم گيري شده اند، زيرا كه بسياري از اعمال جنسي كه در گذشته انحراف به حساب مي آمدند اينك اعمالي ((بهنجار)) به شمار مي آيند، به اين معني كه انبوه كثيري از مردم به آنها دست مي زنند. به عنوان نمونه يي ديگر، مي توان تاثير صحنه هاي خشونت بار تلويزيون را بر كودكان در نظر گرفت. تنها پس از آن كه پژوهشها شواهدي در مورد زيان بار بودن اين برنامه ها به دست داد، مردم خواستار تغييراتي در برنامه هاي تلويزيون شدند به نحوي كه از ميزان برنامه هاي پر خشونت در اوائل شب كاسته شود. با توجه به اين كه روانشناسي به تمام وجوه زندگي ما اثر مي گذارد، شايسته است حتي كساني كه در پي كسب تخصص در اين رشته نيستند آگاهي مختصري از واقعيتهاي بنيادي و روشهاي پژوهش در اين علم داشته باشند.{روانشناسي} تا 80 سال پيش روانشناسي را مطالعه ي روح و روان و روانشناس را فردي مي دانستند كه رويدادهاي دروني، ذهني و مغزي را مثل تصورات ، خاطرات، افكار و احساسات مطالعه مي كند. طبق اين تعريف روانشناسي شاخه اي از ذهني ترين بخش دانش انسان، يعني فلسفه بود.
اما از اوايل قرن بيستم با پيشرفت سريع دو علم زيست شناسي و فيزيك، روانشناسي نيز مطالعه ي ذهني (زندگي رواني) را كنار گذاشت و بر مشاهده و مطالعه ي رفتار موجودات پرداخت. البته هنوز نيز روانشناسان فرايندهاي ذهني را مطالعه مي كنند اما اين كار را نه به صورت ثبت ادراكات و احساسات بلكه به شيوه عيني و علمي انجام مي دهند.
متاسفانه هنوز در كشور ما بسياري از مردم، روانشناسي را با كف بيني و احضار روح يكي مي دانند و ما مي بينيم كه كتاب هايي با موضوعات فوق، به عنوان كتاب هاي روانشناسي، فروش فوق العاده اي دارند. در حالي كه روانشناسي شاخه اي از علوم زيستي است كه هم به مطالعه عيني رفتار قابل مشاهده مي پردازد و هم به فهم و درك فرايندهاي ذهني كه مستقيماً قابل مشاهده نبوده و بر اساس داده هاي رفتاري و عصب زيست شناختي قابل استنباط است، توجه دارد.
معرفي گرايشهاي روانشناسي
حال براي آشنايي بيشتر با روانشناسي بايد ببينيم گروه هاي گوناگون روانشناسان چه كارهايي مي كنند و رشته هاي تخصصي در روانشناسي كدامند. در حدود 50 درصد افرادي كه در روانشناسي درجات علمي پيشرفت دارند در مدارس عالي و دانشگاهها كارمي كنند. اينان علاوه بر تدريس ، ممكن است بخش عمده ي وقت خود را به پژوش يا مشاوره اختصاص دهند. عده يي از آنان در آموزشگاه ها، بيمارستان ها ، درمانگاه ها، موسسات پژوهشي سازمان هاي دولتي، يا در مراكز تجاري و صنعتي به كار اشتغال دارند. گروهي ديگر نيز سرگرم كار خصوصي مستقل هستند و در مقابل دريافت حق الزحمه ، خدمات خود را به مردم عرضه مي كنند.
تعداد و درصد تخصص هاي گوناگون روانشناسان امريكا با درجه ي دكتري در 1977 و 1987، درصد تغيير طي دهه ي فوق نيز ارائه شده است. اينك به توصيف كوتاهي از برخي حوزه هاي تخصصي در روانشناسي مي پردازيم.
روانشناسي زيست شناختي
اين حوزه ، قلمرو تخصصي افرادي است كه ديدگاه زيست شناختي دارند. روانشناسان زيست شناس كه روان شناسان فيزيولوژي نگر نيز ناميده مي شوند، سعي دارند رابطه ي بين فرايند هاي زيست شناختي را با رفتار كشف كنند.
روانشناسي آزمايشي
اين حوزه قلمرو فعاليت روانشناسان رفتارگرا و شناخت گرا است. اينان با استفاده از روش آزمايشي ، نحوه ي واكنش به محركهاي حسي،ادراك جهان، يادگيري و به خاطر سپردن ، استدلال، و پاسخدهي هيجاني را در آدميان (و جانداران ديگر) بررسي مي كنند.
روانشناسي رشد، روانشناسي اجتماعي، و روانشناسي شخصيت
همپوشي زيادي بين سه حوزه ي روانشناسي رشد، اجتماعي و شخصيت وجود دارد. روانشناسان رشد با رشد آدمي و عواملي كه رفتار را از بدو تولد تا پايان زندگي شكل مي دهند، سروكار دارند. اين روانشناسان ممكن است به بررسي توانايي معيني مثلا نحوه ي رشد زبان كودك در حال رشد يا دوره ي معيني از زندگي ـ مثلا دوره ي نوباوگي بپردازند.
فارغ التحصيلان دوره هاي دكتري روانشناسي:
تعداد فارغ التحصيلان دوره هاي دكتري روانشناسي در امريكا در 1975 و پانزده سال بعد در 1990 ، بر حسب رشته ي تخصصي ، درصدها شاخص نسبت فارغ التحصيلان دوره ي دكتري به تفكيك زن و مرد است. بخش عمده ي رشد آدمي، ماهيتي اجتماعي دارد.
روانشناسان اجتماعي به مطالعه ي تاثيري كه تعامل هاي آدمي با ديگران ، در نگرشها ورفتار او دارد، علاقمندند. اين روانشناسان رفتار گروه ها را نيز بررسي مي كنند. تا آنجا كه شخصيت فرآورده يي است حاصل عوامل اجتماعي و رشدي، ناچار روانشناسي شخصيت نيز با اين دو مقوله همپوشي دارد.
روانشناسان شخصيت با مطالعه ي تفاوتهاي فردي در بين آدميان سروكار دارند، و به بررسي شيوه هاي طبقه بندي افراد براي مقاصد عملي و نيز شناخت صفات يگانه ي آنان علاقمندند.
در قوانين روم قديم، اسپارت ها وحتي رژيم نازي كشتن و از بين بردن افراد عقب مانده ذهني را مجاز مي دانستند . برعكس بعضي مذاهب آسيايي مانند كنفوسيوس در چين كه پيروان آن معتقدند ((آنچه براي خود نمي پسندي به ديگران روا مدار)) و زرتشت در ايران مردم را تشويق مي كردند كه با بيماران رواني و عقب مانده ذهني رفتاري انساني داشته باشند و تا آن جا كه ممكن است به آن ها كمك كنند. تا اوايل قرن نوزدهم كتاب يا رساله علمي قابل قبولي در زمينه ي عقب مانده ها و افراد مبتلا به اختلالات رفتاري يا باصطلاح ((ناسازگار)) نوشته نشده بود و به طوري كه قبلاً نيز اشاره شد به اين نوع بيماري ها جنون يا ديوانگي مي گفتند.
در اواخر قرن 18 (1794) روان پزشك معروف فرانسوي كه به حق او را بايد بنيان گذار روان پزشكي جديد ناميد به نام ((فيليپ ئينيل)) به سرپرستي بيمارستان رواني ((بي ستد)) در پاريس كه مخصوص بيماري هاي رواني مردان بود انتخاب شد. اولين اقدام او بازكردن زنجير از پا و گردن بيماران بود و برخلاف تنبيه و شكنجه، كه درمان بيماران رواني و عقب ماندگان ذهني آن زمان بود، به د لجويي آنان پرداخت و براي آنان برنامه هاي تفريحي و گردشي در نظر گرفت.
اين روش بعدها به درمان اخلاقي مشهور شد زيرا پنيل بود كه زندان را تبديل به بيمارستان كرد. انگيزه و علت تمايل پنيل براي خدمت به بيمارستان رواني اين بود كه يكي از دوستانش دچار كسالت رواني شد و او را به زنجير بسته و به دارالمجانين انداختند.
فيليپ پنيل از ديدن اين منظره سخت متاثر شد و به فكر افتاد كه به نحوي به اين بيچارگان كمك كرده و آنها را از قيد و بند رها سازد. بعداً ((اسكيدول)) برنامه هاي فيليپ پنيل را در بيمارستان رواني ((زنان پاريس)) به مورد اجرا گذاشت. اولين بار در سال (1801) فيليپ پنيل در كتابي به نام (( رساله ي پزشكي فلسفي درباره جنون شوق و شور)) كه نتيجه 10 سال مطالعات او بوده به چهار گروه بيماريهاي رواني اشاره كرد و عقب ماندگي ذهني را گروهي از بيماريهاي رواني دانست. فيليپ پنيل بيماري هاي رواني را به 4 گروه تقسيم كرد:
1ـ ملانكويي يا ماليخوليا 2ـ ماني يا جنون شور و شوق (شيدائي) 3ـ جنون 4ـ عقب ماندگي هاي ذهني .
در حقيقت اولين دوره توجه به مسائل بيماران رواني و عقب ماندگي هاي ذهني انقلاب كبير فرانسه و برابري حقوق بشر بود و در همين برنامه هاي انقلابي بود كه مراقبت، درمان و آموزش كليه افرادي كه به سن تحصيل رسيده بودند مطرح شد و انقلاب صنعتي دولتها را به تعليم و تربيت كليه افراد كشور موظف كرد و از همين جا مسئله كودكان استثنائي مورد توجه قرار گرفت.
روش پنيل در كشورهاي ديگرطرفداري پيدا كرد به طوري كه ((ويليام تيوك)) روش پنيل را در سال (1796) در انگلستان به مورد اجرا گذاشت. در اوايل قرن نوزدهم پزشك فرانسوي به نام ((ايتارد)) به تربيت كودكي وحشي پرداخت اين كودك توسط دوشكارچي در جنگل هاي ((آويرون)) فرانسه پيدا شده بود. كودك عقب ماندگي بسيار عميق داشت. تكلم را به صورت صداهاي حلقي انجام مي داد و از نظر عاطفي و اجتماعيد محدوديتهاي كامل داشت.
ايتارد تربيت اين كودك را در موسسه كرولالهاي پاريس كه خود رئيس آن بود به عهده گرفت. اگرچه معالجات وي موثر واقع نشد ولي راه جديدي براي پيشرفت در نحوه آموزش و پرورش افراد عادي، عقب مانده هاي ذهني و حتي معلولين كه امروزه آن را روشهاي آموزش رسمي و بصري مي گويند گرديد. شاگرد و همكار ايتارد دكتر ((سگن)) در سال (1837) موسسه اي براي عقب مانده هاي ذهني در پاريس ايجاد كرد و در سال (1846) يعني ده سال بعد كتابي به نام درمان اخلاقي بهداشت و آموزش كودكان عقب مانده نوشت و روش ((حواس حركتي)) را در آموزش كرو لال ها به كار برد. در سال (1848) به امريكا رفت و در سال (1881) يك سال قبل از مرگش كتابي به نام ابلهي و درمان آن با روش فيزيولوژيك نوشت.
يكي از اقدامات مهم ((سگن)) تهيه دستگاه ساده اي بود كه به نام آزمون مهره اي معروف است. اين دستگاه براي آزمايش استعداد كودكان و پرورش ادراكات حسي مانند بينايي و شنوايي به كار مي رود. در اين آزمون كودك بايد مهره هاي چوبي را كه به شكلها و اندازه هاي مختلف بريده شده اند در محل خودشان كه به همان شكل و اندازه در تخته ي چوبي كنده شده است بگذارد و به همين جهت بعضي به اين آزمون نام آزمون تخته ي چوبي نيز داده اند. لازمه ي اجراي اين آزمون تشبيه شكل و اندازه ي مهره ها با جاهاي خالي در تخته است كه گاه خوبي براي رشد عقلي كودكان مي باشد. اين آزمون را كه جنبه ي عملي دارد در كودكان خردسال، نابينايان و ناشنوايان مي توان به كار برد و از آن جا كه انجام آن احتياجي به تكلم ندارد و شخص فقط مي تواند با مهارت خود مهره ها را در تخته ي چوبي جاي دهد لذا در همه ي كشورها قابل اجرا است.
نمره ي آزمودني بستگي دارد به سرعتي كه كار را انجام مي داده و تعداد اشتباه هايي كه مرتكب شده است. روش فيزيولوژيك سگن از نظام خاصي برخوردار است. سگن معتقد بود كه رشد عمومي بدن را اعم از قسمتهاي جسماني يا رواني مي توان با روش هاي خاص تربيتي بهبود بخشيد . همان طوري كه با فعاليت هاي ورزشي و انجام دادن حركات بدني مي توان به تربيت عضلات اقدام كرد.همان طورهم مي توان با تمرين هاي خاص دقت ، اراده، ادراك و حافظه را تقويت كرد اگرچه كودكان عقب مانده در تمام فعاليتها با كودكان عادي فرق دارند.
كارهاي سنگين باعث شد كه خانم ماريا مونتسوري از ايتاليا به آموزش و پرورش عقب ماندگان ذهني و كودكان كودكستاني پرداخت. در اوايل قرن بيستم توجه به اصلاح نژاد بشر در دستور كار قرار گرفت و تاكيد شد كه 90 درصد عقب ماندگيها به علت عوامل ارثي است لذا موضوع نازا كردن عقب مانده ها به سر زبان ها افتاد و تا سال (1995) در 28 ايالت امريكا به توصيه كميته ي پژوهشي بخش اصلاح نژاد انجمن زادو ولد امريكا نازاكردن عقب مانده ها به صورت قانون درآمد كه به موجب آن هزاران عقب مانده نازا شدند. بالاخره در قرن بيستم بود كه عقب ماندگيهايي كه به علل اختلالات متابوليكي، نقصهاي كروموزومي ، بيماري هاي مادر در دوران بارداري و عوارض زايمانها و هزاران علل ديگر كه باعث بروز اين عوارض در كودكان مي شوند كشف شد و راه را براي پژوهش و درمان اين افراد هموار ساخت. در امريكا اگرچه تا سال (1950 ) براي كودكان عقب مانده ذهني از طرف عده اي از اولياي اين كودكان انجمن هايي افتتاح شده بود ولي از سال (1960) به بعد د ستور ((جان اف كندي)) رئيس جمهور وقت برنامه مفصل و دقيقي تهيه و عقب ماندگي ذهني از نظر پزشكي، آموزشي ، روان شناسي، اجتماعي، قضايي توسط متخصصان و كارشناسان مورد مطالعه قرار گرفت و جزء برنامه هاي رسمي دولت شد.
عواملي كه تقريباً باعث شده توجه همه ي كشورها و طبقات مختلف به طرف افراد مبتلا به نارسايي عقلي معطوف شود در سه قسمت : 1ـ ميزان شيوع كودكان عقب مانده 2ـ پيشرفت علوم پزشكي
3ـ اهميت موضوع از نظر اقتصادي و بهداشت رواني مورد بررسي قرار مي گيرد.
امروزه كمتر كسي را مي توان سراغ داشت كه از دانش روانشناسي بي نياز باشد. اين علم با همه ي جوانب زندگي ما در ارتباط است. مثلاً مي پرسيم: شيوه ي فرزند پروري والدين شما چه اثري در شيوه ي فرزند پروري خود شما دارد؟ بهترين شيوه براي ترك وابستگي دارويي كدام است؟ آيا مردها هم مي توانند به خوبي زنان از نوزادان مراقبت كنند؟ آيا در خواب هيپنوتيسمي مي توان تجربه هاي دوران كودكي را با جزئيات بيشتري به خاطر آورد؟ ابزارهاي مورد استفاده در كارخانه هاي برق هسته يي چگونه بايد طراحي شوند تا اشتباههاي آدميان به حداقل ممكن برسد؟ فشار رواني دراز مدت چه تاثيري بر دستگاه ايمني بدن آدمي دارد؟ آيا در درمان افسردگي ، روان درماني موثرتر از دارو درماني است؟ آيا با استفاده از داروهايي كه انتقال عصبي را تسهيل مي كنند مي توان يادگيري را بهبود بخشيد؟ روانشناسان با اين پرسشها و پرسشهاي بسياري از ا ين گونه سروكار دارند. روانشناسي در عين حال از طريق تاثيري كه بر قوانين و سياست دولت دارد بر زندگي ما اثر مي گذارد.
قوانين مربوط به تبعيض نژادي، مجازات اعدام، هرزه نگاري، رفتار جنسي، و مسئوليت پذيري افراد در برابر اعمال خود، همه از نظريه ها و پژوهشهاي روانشناختي اثر مي پذيرند. براي مثال، قوانين مربوط به انحراف جنسي طي چهل و پنج سال اخير دستخوش تغييرات چشم گيري شده اند، زيرا كه بسياري از اعمال جنسي كه در گذشته انحراف به حساب مي آمدند اينك اعمالي ((بهنجار)) به شمار مي آيند، به اين معني كه انبوه كثيري از مردم به آنها دست مي زنند. به عنوان نمونه يي ديگر، مي توان تاثير صحنه هاي خشونت بار تلويزيون را بر كودكان در نظر گرفت. تنها پس از آن كه پژوهشها شواهدي در مورد زيان بار بودن اين برنامه ها به دست داد، مردم خواستار تغييراتي در برنامه هاي تلويزيون شدند به نحوي كه از ميزان برنامه هاي پر خشونت در اوائل شب كاسته شود. با توجه به اين كه روانشناسي به تمام وجوه زندگي ما اثر مي گذارد، شايسته است حتي كساني كه در پي كسب تخصص در اين رشته نيستند آگاهي مختصري از واقعيتهاي بنيادي و روشهاي پژوهش در اين علم داشته باشند.{روانشناسي} تا 80 سال پيش روانشناسي را مطالعه ي روح و روان و روانشناس را فردي مي دانستند كه رويدادهاي دروني، ذهني و مغزي را مثل تصورات ، خاطرات، افكار و احساسات مطالعه مي كند. طبق اين تعريف روانشناسي شاخه اي از ذهني ترين بخش دانش انسان، يعني فلسفه بود.
اما از اوايل قرن بيستم با پيشرفت سريع دو علم زيست شناسي و فيزيك، روانشناسي نيز مطالعه ي ذهني (زندگي رواني) را كنار گذاشت و بر مشاهده و مطالعه ي رفتار موجودات پرداخت. البته هنوز نيز روانشناسان فرايندهاي ذهني را مطالعه مي كنند اما اين كار را نه به صورت ثبت ادراكات و احساسات بلكه به شيوه عيني و علمي انجام مي دهند.
متاسفانه هنوز در كشور ما بسياري از مردم، روانشناسي را با كف بيني و احضار روح يكي مي دانند و ما مي بينيم كه كتاب هايي با موضوعات فوق، به عنوان كتاب هاي روانشناسي، فروش فوق العاده اي دارند. در حالي كه روانشناسي شاخه اي از علوم زيستي است كه هم به مطالعه عيني رفتار قابل مشاهده مي پردازد و هم به فهم و درك فرايندهاي ذهني كه مستقيماً قابل مشاهده نبوده و بر اساس داده هاي رفتاري و عصب زيست شناختي قابل استنباط است، توجه دارد.
معرفي گرايشهاي روانشناسي
حال براي آشنايي بيشتر با روانشناسي بايد ببينيم گروه هاي گوناگون روانشناسان چه كارهايي مي كنند و رشته هاي تخصصي در روانشناسي كدامند. در حدود 50 درصد افرادي كه در روانشناسي درجات علمي پيشرفت دارند در مدارس عالي و دانشگاهها كارمي كنند. اينان علاوه بر تدريس ، ممكن است بخش عمده ي وقت خود را به پژوش يا مشاوره اختصاص دهند. عده يي از آنان در آموزشگاه ها، بيمارستان ها ، درمانگاه ها، موسسات پژوهشي سازمان هاي دولتي، يا در مراكز تجاري و صنعتي به كار اشتغال دارند. گروهي ديگر نيز سرگرم كار خصوصي مستقل هستند و در مقابل دريافت حق الزحمه ، خدمات خود را به مردم عرضه مي كنند.
تعداد و درصد تخصص هاي گوناگون روانشناسان امريكا با درجه ي دكتري در 1977 و 1987، درصد تغيير طي دهه ي فوق نيز ارائه شده است. اينك به توصيف كوتاهي از برخي حوزه هاي تخصصي در روانشناسي مي پردازيم.
روانشناسي زيست شناختي
اين حوزه ، قلمرو تخصصي افرادي است كه ديدگاه زيست شناختي دارند. روانشناسان زيست شناس كه روان شناسان فيزيولوژي نگر نيز ناميده مي شوند، سعي دارند رابطه ي بين فرايند هاي زيست شناختي را با رفتار كشف كنند.
روانشناسي آزمايشي
اين حوزه قلمرو فعاليت روانشناسان رفتارگرا و شناخت گرا است. اينان با استفاده از روش آزمايشي ، نحوه ي واكنش به محركهاي حسي،ادراك جهان، يادگيري و به خاطر سپردن ، استدلال، و پاسخدهي هيجاني را در آدميان (و جانداران ديگر) بررسي مي كنند.
روانشناسي رشد، روانشناسي اجتماعي، و روانشناسي شخصيت
همپوشي زيادي بين سه حوزه ي روانشناسي رشد، اجتماعي و شخصيت وجود دارد. روانشناسان رشد با رشد آدمي و عواملي كه رفتار را از بدو تولد تا پايان زندگي شكل مي دهند، سروكار دارند. اين روانشناسان ممكن است به بررسي توانايي معيني مثلا نحوه ي رشد زبان كودك در حال رشد يا دوره ي معيني از زندگي ـ مثلا دوره ي نوباوگي بپردازند.
فارغ التحصيلان دوره هاي دكتري روانشناسي:
تعداد فارغ التحصيلان دوره هاي دكتري روانشناسي در امريكا در 1975 و پانزده سال بعد در 1990 ، بر حسب رشته ي تخصصي ، درصدها شاخص نسبت فارغ التحصيلان دوره ي دكتري به تفكيك زن و مرد است. بخش عمده ي رشد آدمي، ماهيتي اجتماعي دارد.
روانشناسان اجتماعي به مطالعه ي تاثيري كه تعامل هاي آدمي با ديگران ، در نگرشها ورفتار او دارد، علاقمندند. اين روانشناسان رفتار گروه ها را نيز بررسي مي كنند. تا آنجا كه شخصيت فرآورده يي است حاصل عوامل اجتماعي و رشدي، ناچار روانشناسي شخصيت نيز با اين دو مقوله همپوشي دارد.
روانشناسان شخصيت با مطالعه ي تفاوتهاي فردي در بين آدميان سروكار دارند، و به بررسي شيوه هاي طبقه بندي افراد براي مقاصد عملي و نيز شناخت صفات يگانه ي آنان علاقمندند.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:0 توسط فاطمه اسدی
|